|
بهترین عشق
تقدیم به بهترینم
|
گاه آرزو می کنم ، چند لحظه ای جای من باشی. [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:31 ] [ ستایش ]
[ ]
میشنوی صدای تپش قلبم را؟ قلبم به عشق تو میتپد! میبینی اشکهای روی گونه ام را؟ این اشکها برای تو میریزد! ببین که چقدر برایم عزیزی ! ببین که چقدر دوستت دارم ! بیا در کنارم بنشین و برایم از عشق بگو ، یک بار بگو دوستم داری تا برایت بمیرم ، یک لحظه به چشمانم نگاه کن ، تا چشمهایم را فدای آن نگاه مهربانت کنم! حس میکنی که چه احساسی نسبت به تو دارم؟ خودت بهتر از من میدانی که دیوانه وار دوستت دارم! نگیر از من این لحظه های زیبا را ، تکرار کن آن حرفهای شیرینت را! با من بمان برای همیشه ، از عشق بگو تا زنده بماند قلبم تا همیشه! میدانی که چقدر دوستت دارم؟ به اندازه ی تپشهای قلبم ، قطره قطره اشکهایی که از گونه ام میریزد، به اندازه ی تو که برایم یک دنیا با ارزشی دوستت دارم! تا به حال دیوانه ای مثل من دیده بودی؟ حالا مرا ببین که دیگر دیوانه تر از من نخواهی دید! دیوانه ای که از عشق تو مجنون شده ، تا چشمهایت را دیده عاشقت شده ! حس میکنی گرمی دستانم را؟ اگر تو نباشی این دستها سرد سرد است! میشنوی صدای تپش قلبم را ؟ اگر تو نباشی … چند نقطه و دیگر هیچ ، اگر تو نباشی جای من در این دنیا نیست! مهدی لقمانی [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:53 ] [ ستایش ]
[ ]
تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را ، عطر تنت پیچیده فضای عاشقانه دلم را همیشه پرتو عشق تو در نگاهم میتابد ، همیشه دلم به داشتن تو می بالد، دستانم دستان را میخواهد و اینجاست که گلویم ترانه فریاد عشق تو را میخواند ، دلم تو را میخواهد، دلم تو را میخواهد به عشقت تکیه کرده ام سالها ، نترسیدم از جدایی و اشکها ، عشق را آنگونه که هست دیدم و تو را آنگونه که بودی خواستم ، تو را همین گونه که هستی میخواهم ، چون همین گونه مرا عاشق خودت کردی ، همینگونه مرا اسیر عشق و محبتهایت کردی از وقتی آمدی ، آمدنت برایم یک حادثه شیرین در زندگی ام بود، گرچه میترسیدم از پایان راه اما همسفرت شدم تا اینجا که رسیده ایم در کنار ماه…. چقدر برای داشتنت سختی کشیدم ، چقدر با دلتنگی هایت سر کردم و اشک ریختم ، چقدر لحظه شماری میکردم که تو مال من شوی ، حالا مال من هستی و من بی نیاز ، برای داشتنت شب و روز کارم شده بود راز و نیاز … نگاهم مال تو هست ، دلم گرفتار تو است ، من تو را دارم و به هیچکس جز تو نمی اندیشم مال من هستی و همین است که من زنده هستم ، در قلبم هستی همین است که همیشه شاد هستم جنس نگاهت درخشان بود که قلبم عاشق چشمانت شد، و اینگونه همه روزهایم فدای یک روز با تو بودن شد، و حالا میخواهم تمام عمرم را فدای عشق بی پایانت کنم…. تو مثل و مانندی نداری ، تو فرشته ای و در قلبت جای تاریکی نداری تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی…. [ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 2:32 ] [ ستایش ]
[ ]
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 2:29 ] [ ستایش ]
[ ]
خدایا جونم منودریاب چرارهام کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من دیگه طاقتی ندارم [ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 1:35 ] [ ستایش ]
[ ]
این است یک عشق جاودانه لحظه ایست عاشقانه کلامیست صادقانه پرسید چقدر مرا دوست داری ؟ سکوتی کردم چند لحظه به چشمهایش خیره شدم ، گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقم ، عاشق یک عاشق واقعی ، عاشق تو عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری میکند ،به عشق این لحظه های انتظار دوستت دارم به اندازه تمام لحظه های زندگی ام تا آخر عمرم عاشقم ، به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم ، دوستت دارم به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو در زیر باران قدم میزنم عاشق بارانم به عشق آمدن باران و به اندازه تمام قطره های باران دوستت دارم به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره میشوم ،به اندازه تمام ستاره های آسمان دوستت دارم به عشق دیدن تو بی قرارم ، تا تو را دارم هیچ غمی چیز غم دلتنگی ات در دل ندارم، به اندازه تمام لحظه های بیقراری و دلتنگی دوستت دارم من که عاشق چشمهایت هستم ، عاشق گرفتن دستهای مهربانت هستم ، به عشق نگاه به آن چشمهای زیبایت دوستت دارم لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است ، آنگاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفسگیر است. به شیرینی لحظه های عاشقی دوستت دارم من که تنها تو را دارم ، از تمام دار دنیا تنها تو را میخواهم ، تو تنها آرزویم هستی به اندازه تمام آرزوهایم که تنها تویی ، به اندازه دنیا که میخواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی ، به اندازه همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو ای عشق من ، ای بهترینم به عشق همه این عشقها دوستت دارم. پرسیدم به جواب این سوال رسیدی؟ اینبار او سکوت کرد و اینبار او با چشمهای خیسش به چشمهایم خیره شد. اشکهایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه همچنان ادامه داشت و باز گفتم : به اندازه وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست دوستت دارم. مهدی لقمانی [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 20:45 ] [ ستایش ]
[ ]
تنهای تنها بودم، با تنهایی درد دل میکردم، من بودم و یک دنیا تنهایی. [ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 13:26 ] [ ستایش ]
[ ]
یک احساس زیبا [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 0:46 ] [ ستایش ]
[ ]
میدانستم عاشق بارانی ، [ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 0:41 ] [ ستایش ]
[ ]
دیگه نمی خوام بهت فکر کنم! شاید سخت باشه اما شدنیه... ولی... چیزی که نشدنیه بیرون کردن تو از تو قلبمِ شاید باور نکنی ولی نشدنیه. همین... [ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 17:47 ] [ ستایش ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |